درباره وبلاگ


مجموعه ای از جدیدترین اخبار فناوری ، علمی ، پزشکی ، موفقیت و .... در سایتهای مختلف را میتوانید در این وبلاگ مطالعه کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 17
بازدید ماه : 17
بازدید کل : 785
تعداد مطالب : 54
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



مطالب گوناگون و عمومی
عمومی-مطالب گوناگون-متفرقه-دانلود نرم افزار-موفقیت-پزشکی-علمی-مد-




6 قدم برای از میان برداشتن عقاید محدود کننده

من خودم را فردی صرفه‌جو می‌دانم و همیشه فکر می‌کردم که این خیلی خوب است. اما، به تا‌زگی فهمیده‌ام که بااینکه صرفه‌جویی خصوصیتی باارزش و مفید است اما ریشه صرفه‌جو بودن من براساس یکسری عقاید محدودکننده ایجاد شده است.
همه چیز با داستان یک لپ‌تاپ  DELL شروع شد و داستان اینطوری بود. کامپیوتری که هر روز استفاده می‌کنم یک لپ‌تاپ 5 ساله DELL است. این لپ‌تاپ خدمات زیادی به من کرده است اما بخاطر طبیعت آن (سیستم عامل آن ویندوز است)، زوال تدریجی قابلیت اطمینان و عملکرد آن مشخص بود (حتی بعد از نصب کردن دوباره ویندوز و دوبرابر کردن RAM آن). خیلی اوقات لازم می‌شد که در زمان‌هایی نامساعد کامپیوتر را ریبوت کنم و کندی اجرای خیلی از برنامه‌ها مثل فتوشاپ که استفاده زیادی از آن داشتم، دیوانه‌ام می‌کرد.
هفته گذشته، وقتی پشت لپ‌تاپم قوز کرده بودم و دوباره از کندی عملکردهای آن خسته و بی‌طاقت شده بودم و لازم بود دوباره سیستم را ریبوت کنم، همسرم نگاهم می‌کرد. بلند بد و بیراه می گفت و اصلاً دلم نمی‌خواست که مجبور شوم در آن لحظه دستگاه را ریبوت کنم. همسرم به سمتم آمد و با لحنی نگران گفت، "عزیزم، چرا یک مک‌بوک جدید نمی‌گیری؟ مطمئنم که خیلی از آن خوشت می‌آید و بازده کاریت هم خیلی بالاتر خواهد رفت."
ده سال بودن که دربرابر تغییر سیستم کامپیوتریم به سمت Apple مقاومت کرده بودم. بهانه‌ام همیشه این بود که نمی‌توانم تغییرات کیبورد آن را تحمل کنم. و بااینکه تاحدودی درست بود، اما فقط بهانه‌ای بود که با کمک آن در منطقه آرامشم بمانم و دربرابر تغییر مقاومت کنم. اما آن شب به نکته‌ای در نارضایتی که از PC داشتم رسیدم که تصمیم گرفتم مک‌بوک را امتحان کنم.
به همان دلیل همسرم و دوستش من را به یک فروشگاه Apple بردند. وقتی داخل شدم، بلافاصله احساس کودکی را داشتم که وارد یک مغازه شکلات‌فروشی شده است. محو ظرافت و زیبایی دستگاه‌ها شده بودم. با این ایده وارد مغازه شدیم که می‌خواهم ارزان‌ترین لپ‌تاپ را بخرم اما وقتی آن نسل جدید مانیتورهای 23 اینچ را دیدم، مسحور شدم.
یک مانیتور 30 اینچ HD نشانم دادند که گران‌ترین برچسب قیمت را روی خود داشت. هر سه ما جلوی آن جمع شده بودیم و تحسینش می‌کردیم. همسرم گفت، عزیزم بیا همین را بخریم. و بعد آن اتفاق افتاد: صدایی در درونم گفت، "تو لیاقت آن را نداری."
آن احساس کم‌کم همه وجودم را گرفت. بااینکه همیشه عاشق و مسحور این دستگاه‌ بودم اما از اینکه حتی فکر خواستن آن به ذهنم رسیده است، احساس شرم و خجالت می‌کردم.
ازاینکه جایی در زندگیم این اعتقاد را در خودم ایجاد کرده و تا اینجا با خودم کشانده بودم، احساس ناراحتی می‌کردم. خاطرات دوران کودکی کم‌کم در ذهنم نقش بست...


کودکی من: داستان یک اعتقاد محدودکننده خاموش

من که در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده بودم و با پول کمی که مادرم به خانه می‌آورد، زندگی می‌کردم. بعنوان یک دختر کوچک وقتی چیزی نیاز داشتم، همیشه ارزان‌ترین مدل را انتخاب می‌کردم نه زیباترین را. هنوز هم وقتی مادرم می‌خواهد داستان خرید کردن‌های آن زمانمان را تعریف کند، اشک در چشمانش حلقه می‌زند.
این فکر که نباید روی مادرم فشار مالی بیاورم از کودکی در من ریشه دوانده بود.
وقتی به کانادا رفتیم، خانواده‌ام در زیرزمین خانه یک نفر دیگر زندگی می‌کردند. هیچوقت چیزهایی که می‌خواستم را از ترس اینکه مبادا روی آنها فشار بیاورم، به آنها نمی‌گفتم.
وقتی بزرگتر شدم و به نوجوانی رسیدم، اینکه بتوانم مثل هم‌سالانم باشم بیشتر توجهم را جلب کرد. وارد دنیای مُد شدم و می‌توانستم برای خودم پول دربیاورم و ازاینکه دیگر لازم نبود به مادرم تکیه کنم خوشحالم می‌کرد. می‌توانستم به خرید بروم و همه آن چیزهایی که از آنها محروم بودم را بخرم؛ چیزهایی که دخترهای نوجوان برای حمایت از هویت خود به آنها نیاز دارند، مثل لوازم‌آرایش، لباس، و مجلات. خیلی وقت‌ها وقتی خانه می‌آمدم از طرف والدینم بخاطر اینکه پول‌هایم را برای خرید این چیزها حرام کرده و دور ریخته‌ام سرزنش می‌شدم.
یکجایی در آن زمان، هویت 5 سالگی و 13 سالگی من به یک نتیجه‌گیری رسیدند و این عقیده اشتباه در من ایجاد شد که من لیاقت چیزهای زیبا را ندارم.


بعد از آن...



ادامه مطلب ...


شنبه 10 تير 1391برچسب:, :: 19:31 ::  نويسنده : عمومی

صفحه قبل 1 صفحه بعد